پنگلو[1]،آى پنگلو، ‌آى پنگلو

سر تنگلو[2]، سر تنگلو، سر تنگلو

جان ننت پيدا شو

تو کيسه ما جا شو

هوا قاراشميش[3] شده

گرگ سياه ميش شده

مش مندسن سر بُنِه[4]

ميشاش[5] برين[6] ميکنه

ميذاره روشان دروشم[7]

جز ميزنن مثل خم

آق مندسن حيا کن

دروشمه رها کن

شيشک[8] سرش هوايه

تقلي[9] سر به رايه

هوا شده شير تو شير

غلت ميزنه خر پير

ميخواه باران بگيره

درختا جان بگيره

خلامه[10] هاته جم کن

دم خوردنته کم کن

چمته[11] ته رو به را کن

پاتوه[12] ته به پا کن

نمد چوغا تنت کن

دل به سوى زنت کن

از پا چکل خلاشه[13]

چلکو هيزم[14] با ماشه

جم کن ببر تو چفته

آتش بزن دو هفته

بدو برنج نم کن

چايى زود باش تم کن

کماج قليف[15] رديف کن

بشين زمينو کيف کن



[1] - پنگلو: علف بره، نوعي گياه كوهي كه در آغاز بهار در مراتع و مزارع اطراف روستا مي رويد و در گذشته از برگ ها و ريشه آن تغذيه مي كردند.

[2] - تنگلو: تنگ آب، كوزه آب.

[3] - به هم ریخته

[4] - اصطبل صحرایی

[5] - میش هایش را

[6] - برين كردن: تراشيدن پشم گوسفند.

[7] - دروشم: نشانه گذاري ويژه دام ها با بريدن يا چاك دادن گوش دام.

[8] - شيشك: بره نر.

[9] - تقلي: بره ماده.

[10] - خلامه: بره هاي كوچك شيرخوار.

[11] - چمته: خورجين، كيسه.

[12] - پاتوه: بلند.

[13] - خلاشه: سرشاخه و خرده هيزم.

[14] - چلكو هيزم: هيزم چلكه، هيزم ريزه.

[15] - كماچ قليف: نان كماج كه در قليف پخته شود.